ویژگی های ظاهری نژاد آریایی
نژاد شناسی را با نژاد پرستی اشتباه نگیریم


نقد و برسی کتاب راز سفید 2

آلبینیسم نوع دو

ژن 2 OCA  علت عدم وجود پیگمنت در سطح پوست است.SNP های مختلؾ موجود درOCA2 قویا در رنگ چشمهای آبی و سبز در ارتباط اند. رنگ موهای مختلؾ در واقع به علت نوسان میزان پیگمنت در فولیکولهای مو است، یعنی اگر ملانین بیشتری در مو باشد، رنگ آن تیره تر و اگر ملانین کمتری باشد،رنگ آن روشن تر است. موی بلاند تقریبا می تواند هر تناسبی از فائوملانین و اوملانین را داشته باشد اما در هر دو مورد فقط مقدار کمی را اخذ می کند. فائوملانین بیشتر مو را طلایی می کند اما اوملانین آن را بلاند متمایل به خاکستری می سازد. موی بلاند در میان مردم اروپا بسیار دیده می شود اما در میان غیر اروپاییان بسیار کمتر است. موی قرمز توسط تغییرات موجود در ژن MC1r حاصل می شود و احتمالا ارثی است. موی قرمز بالاترین میزان فائوملانین و معمولا کمترین میزان اوملانین را دارد و امروزه در میان رنگ موهای بشری؛ نادرترین رنگ است.

 

از راست به چپ: یک دراویدی نرمال، یک دراویدی مبتلا به نوعی از آلبینیسم و آخرین عکس؛ اولیور کان دروازه بان سابق فوتبال آلمان. به شباهت های موجود (حالت مو و حالت چهره)بین بیمار آلبینو و اولیور کان دقت کنید

 

اثبات این موضوع که نژاد سفید (قفقازی) از آلبینوهای دراویدی به وجود آمده است، در بررسی هاپلوگروپ R مشخص می شود.

 

 هاپلوگروپ R

در ژنتیک شناسی انسان، هاپلوگروپ R یک هاپلوگروپ از کروموزوم وای

(Y)است که خود زیرمجموعه ای از هاپلوگروپ Pاست که به وسیله ی جهشM207  تعریؾ شده است. اعتقاد بر این است که این هاپلوگروپ؛ یعنی R بیست و شش هزار و هشتصد سال قبل در آسیای مرکزی یا جنوب

شرقی آسیا به وجود آمده باشد، درست در جایی که جد آن یعنی هاپلو گروپ  P بیشتر از هر جای دیگری از جهان یافت می شود. این هاپلوگروپ از اروپا تا آسیای غربی، شبه جزیره ی هند و در تمامی نقاطی که هاپلوگروپ جدش حضور دارد؛ گسترده شده است. همچنین در مناطقی از آفریقا نیز وجود دارد. دو شاخه ی مهم R1b و R1a ،R هستند

R1a در میان مردم اروپای شرقی، هند و بخشهایی از آسیای مرکزی پیدا می شود، این شاخه در خاورمیانه، به خصوص در مردمی از خاورمیانه که به زبانهای هندو-اروپایی صحبت می کنند یا جدی داشته اند که به زبانی هندو-اروپایی صحبت می کرده است هم البته به میزان کمتری به نسبت به اروپا وجود دارد R1a به میزان 71 درصد در میان قبیله ی مُهانای پاکستان 46 درصد میان باتی ها و 13درصد در میان سینهالی ها بوده است. در آسیا بالاترین میزان این هاپلوگروپ در میان ایشکاشیمی ها،تاجیکهای خجند و ترکی زبانان قرقیز بوده است. در میان پشتونها؛ میزان این هاپلوگروپ را در بین مردم دنیا نشان می دهد، درست در R رنگهای قرمز )از صورتی کم رنگ تا قرمز پررنگ(؛ میزان پراکندگی هاپلوگروپ 51.2 درصد،در بین تاجیکها 30.36در میان هزاره ها 6.67  و در میان ترکی زبانان ازبک 17.65 درصد گزارش شده است، سالارها و اویؽورها نیز میزان بالایی از این شاخه را دارند. در ایران، میزان این هاپلوگروپ در مناطق ؼربی کمتر از مناطق شرقی است، در حالی که مناطق شرقی ایران، چون سیستان وبلوچستان،35درصد از این شاخه را داشته اند، میزان آن در تهران و اصفهان20درصد بوده است.در برخی از نقاط ترکیه این هاپلوگروپ میزان زیادی دارد (به خصوص مناطق کردنشین) مثلا در میانکرمانجی ها 13 درصد و در میان زازاکی ها 26 درصد است. در اروپا، میزان همین مناطق است که اکثریت سفیدپوستان زندگی می کنند R1a در میان مردمان اروپای شرقی بیشتر از بقیه ی نقاط اروپاست. برای سربها، لهستانی ها، روسها، بلاروسها و اوکراینی ها به میزان 50-65 درصد و برای اسلواکی ها 42 لاتویایی ها 40 چکی ها34 مجارها 32 و المانی ها 24 درصد  بوده است

R1b بیشتر در اروپای ؼربی وجود دارد اما به میزان زیادی نیز، در مردم باشقیرستان روسیه پیدا شده است R1b در کشورهای آفریقایی چاد و کامرون نیز به میزان بالایی گزارش شده است. همچنین به میزان کمتری در خاورمیانه، آسیای مرکزی، جنوب آسیا و شمال آفریقا نیز وجود دارد. این هاپلوگروپ دقیقا در جاهایی از اروپا بیشتر یافت می شود که تحت تاثیر فرهنگ سلتی بوده اند. در ایرلند 79 انگلیس 67 فرانسه 61هلند 53.5 ایتالیا49 آلمان 44.5 . دانمارک44.5 درصد گذارش شده است

 

رنگهای قرمز (از صورتی کم رنگ تا قرمز پررنگ) میزان پراکندگی هاپلوگروپR را در بین مردم دنیا نشان می دهد، درست در همین مناطق است که اکثریت سفیدپوستان زندگی می کنند

همانطور که قبلا گفته شد، جهشی ناقص در ژن P منجر به آلبینیسم2 OCA که مستقیما با رنگ پوست روشن، موی قرمز و روشن و همچنین رنگ چشم آبی و سبز در ارتباط است

 

قبیله ی باتی پاکستان؛ هم اکنون هم آلبینوهایی تولید می کند که مشابه با توصیفات مورخان تاریخی از نژاد سفید وارد شده به اروپا(پوست روشن، چشم آبی و مو قرمز) هستند. این عکس متعلق به یک خانواده ی باتی است، همانطور که می بینید فقط دو عضو این خانواده؛ شبیه به هم قبیله ای های تیره پوست خود اند ولی بقیه، همگی آلبینوهای مو-قرمز، مو-زرد و مو-سفید اند.

ادامه ی ماجرا

آلبینوهای دراویدی که به همراه اقوامِ دراویدیِ ؼیرِ آلبینویِ خود به هند مهاجرت کرده بودند، آنجا را نیز چندان بهتر از آفریقا نیافتند، بنابراین در موعدی معین، تصمیم گرفتند به سرزمینهای شمالی مهاجرت کنند. آنها راهی از میان رشته کوه هندوکش پیدا کرده، از آن گذشتند، وارد استپهای آسیای مرکزی شدند و در آنجا سکونت کردند. منطقی به نظر می رسد که فرض کنیم هزاران سال طول کشیده است تا آلبینوها خود را به شمال آسیا برسانند. احتمال دارد که نسل گیری بین آلبینوها و مؽولها صورت گرفته باشد و این نسل گیری سبب شده باشد که آلبینوها پیگمنت بیشتری کسب کنند (کمی تیره تر شوند)درستی این احتمال، آنجایی مشخص می شود که هم در بین مغولها و هم در بین سفیدپوستان هاپلوگروپ k وجود دارد و این در صورتی است که خود این هاپلوگروپ در آفریقا نیست، گرچه جد آن در آفریقا حضور دارد.

تمدن سفید واقعی

سفیدپوستان اروپایی از زمان به قدرت رسیدنشان تا کنون، یعنی همین سده های اخیر، به جای اینکه همت خود را صرف جمع آوری اطلاعات از تاریخ آسیایی خود کنند؛ تمام وقت و انرژی خود را صرف مستند ساختن تاریخ اروپایی و آفریقایی دروؼین و ساختگی خویش، به همراه رو کردن مصنوعاتی تقلبی و تحریف شده با متونی عاریتی کرده اند. این رفتار تحریف گرایانه، رفتاری جدید و عجیب است که توسط ذهنی غیر آلبینو فهمیده نمی شود. گرچه در گذشته ها بین پادشاهانی که گذشته ی پستی داشتند و

قدرتشان غصبی بود، معمول بود که برای خود گذشته ای درخشان بسازند تا به این صورت به پرستیژ جدید خود مشروعیت ببخشند اما هرگز شنیده نشده است که کل یک نژاد این رفتار را انجام دهند یا تلاشی داشته باشند تا آن را انجام دهند. بنابراین مقالاتی چون مقالات منقول از زبان اروپاییان امروزی،پر از تحریف و اشتباه است اما به خاطر فراموشیِ تاریخی که آلبینوها به آن دچارند؛ در این وقت و برهه از زمان می تواند سودمند افتد.

هپتالیان

پس از عبور از رشته کوه هندوکش و ورود به آسیای مرکزی، آلبینوهای دراویدی به سمت شرق پراکنده شدند. شرقی ترین قبیله ی آلبینو که امروزه ما از آن اطلاع داریم، قبیله ی هوآ یا هوآدون است که درغرب به هپتالیان یا هونهای سفید مشهور است. دایره المعارف بریتانیکا در مورد ایشان می گوید:

"هپتالیان گروهی از مردم مهم در تاریخ هند و ایران در سده های پنجم و ششم میلادی هستند. مطابق با تاریخنگاری های چینی، آنها قبیله ای بودند که در شمال دیوار بزرگ زندگی می کردند و به نام هوآ معروف بودند، آنها هونهای سفید نیز نامیده می شدند. آنها هیچ شهر و سیستم نوشتاری نداشتند، در چادرهای نمدین زندگی می کردند و زندگی آنها مبتنی بر رسم چند-شوهری (ازدواج یک زن با بیش ازیک مرد) بود. آنها در قرون پنجم و ششم میلادی چندین بار ایران و هند را اشغال کردند. در اواسط قرن ششم میلادی توسط ترکان نابود شده، به گروههای مجزایی تقسیم شدند و احتمالا جذب در جمعیت اقوام همسایه ی خود شدند. در مورد زبان آنها هیچ مدرکی در دست نیست."

 

البته باید توجه داشت که هپتالیان هیچ نسبتی با هونهای سیاه، یعنی مغولان، نداشتند و فقط برای اینکه دشمنان خود را بترسانند؛ خود را هون معرفی می کردند و به این دلیل که سفیدپوست بودند (یعنی مثل مغولان تیره پوست نبودند)، به هونهای سفید مشهور شدند.

یوژی ها

یوژی ها یا روژی ها، یکی دیگر از مردمان باستانی آسیای مرکزی بودند. بسیاری از محققین بر این باورند که یوژی ها به زبانی هندو-اروپایی صحبت می کردند و از نظر ژنتیکی به تخاریان منابع کلاسیک وابسته بودند (مورد اختلاؾ است). آنها قبل از اینکه به باکتریا مهاجرت کنند و نقشی در شکل گیری امپراتوری کوشان داشته باشند، در چراگاههای بایر منطقه ی تاریم باسین شرقی، جایی که امروزه گانسوی غربی چین است، سکونت کردند. نظریه های متعددی در مورد ریشه ی نام آنها، یعنی یوژی، وجود دارد که هیچکدام تا کنون مورد پذیرش عمومی قرار نگرفته است. مطابق با ژانگ گوانگ-دا، نام یوژی ترجمه ای چینی از نام اصلی آن قبیله یعنی "ویشا" است که در زبان یوژی ها معنی "قبایل" می دهد. این نام در تبت "ویایا" نامیده می شد. اولین مراجع شناخته شده برای یوژی ها در ییژوشو، گوانزی و سرگذشت پادشاه مو، پسر بهشت، جمع شده است. تاریخ مشهورترین نسخه ی این کتاب مورد اختلاف است اما آن کتاب حداکثر مربوط به قرن اول قبل از میلاد مسیح است. در این کتاب یوژی ها به عنوان مردمی توصیؾ شده اند که در شمال ؼربی کشورند و برای چینی ها یشم تولید میکنند. تهیه و تدارک یشم در تاریم باسین باستان، در باستان شناسی به خوبی ثبت و ضبط شده است.مشهور است که پادشاهان چین باستان وابستگی زیادی به یشم داشتند. تمامی یشمهای خارج شده از قبرفوهاوی سلسله ی شانگ که بیش از هفتصد و پنجاه عدد است، از ناحیه ی ختن چین امروزی اند. در نیمه های هزاره ی اول قبل از میلاد، یوژی ها وارد تجارت یشم شدند، تجارتی که بزرگترین مصرف کنندگانش پادشاهان چین بودند. پسوند Di یا  Zhi در سلسله ی هان، معمولا برای توصیف مردم بربرهای غربی به کار می رفت

 

یک جنگجوی یوژی با پوست و موی روشن و چشمانی آبی

 

مطالبق نظریه محقق  شوروی سابق   زوئف ملکه ای در کنفدراسیون بزرگ یوژی بود که سرزمین تخار  رابه سرزمین خودش ملحق کرد. پس از آن تاریخ نگارهای چینی به قبیله ی ملکه، عنوان یوژی کبیر و بهتخاریان، عنوان یوژی کوچک (کم اهمیت) را اطلاق کردند ولی هنگامی که فقط لفظ یوژی را به کار می بردند، هر دوی این قبایل مورد نظرشان بود. در قرن دوم قبل از میلاد، یوژی ها باکتریا را فتح کردند، نویسندگان یونان باستان نوشته اند که این فاتحان از قبایل آسی و تخاری بودند. پس از این واقعه در نوشته های چینی، باکتریا، تخارستان نامیده شد و به زبان مورد تکلم در آنجا، تخاری اطلاق کردند. یوژی ها به طور مفصل در اکانتهای تاریخی چینی نیز ثبت و ضبط شده اند، در بخشی از اسناد شیجی، که از نوشته های قرون اول تا دوم قبل از میلاد است، می خوانیم: "یوژی ها در ناحیه ای بین چیلیان،کوههای بهشتی، و دونهوآنگ زندگی می کردند اما پس از اینکه از شیانگنو (آلتایی زبانان اولیه) شکست خورند، به سمت سرزمین های ؼربی، در آن سوی دایوآن، رفتند، جایی که مردم داشیا را مورد هجوم قرار داده، سرزمین آنها را فتح کرده و پادشاهی خود را در نوار شمالی رود "گویی" بنیان نهادند.همچنین گروه کوچکی از یوژی ها که قدرت مهاجرت به سرزمینهای ؼربی را نداشتند، در میان بربرهای چیانگ کوهستانهای جنوبی به دنبال پناهگاه گشتند. مِن بعد، به این پناهجویان یوژی، یوژی کوچک اطلاق میشد

منابع قدیمی چینی، مردمی سفیدپوست با موهای بلند را توصیؾ می کنند که در ورای مرز شمال غربی چین زندگی می کردند. مومیایی های قفقازی-شکل تاریم که امروزه در موزه ی اورومچی در معرض نمایش اند و قدمت آنها به قرن سوم قبل از میلاد برمی گردد، در واحه ای قدیمی به اسم "نیا" نزدیک به جاده ی ابریشم پیدا شدند. باید توجه داشت که قرمزی موهای این مومیایی ها به خاطر استفاده از مواد شیمیایی یا حنا نیست، چرا که وجود هیچگونه ماده ی خارجی در مزارهای تاریم کشؾ نشده است، در نتیجه قرمزی موهای آنان طبیعی است. در ضمن، آزمایشات ژنتیکی نشان داده است که ژن نژاد سفید،هم اکنون نیز در این منطقه (بین مردمی چون اویغورها) وجود دارد. مطابق تئوری "مهاجرت بزرگ هندو-اروپایی زبانان"، یوژی ها احتمالا یکی از بخشهای این مردمان هندو-اروپایی زبانی بودند که در آن زمان در قسمتهای شرقی آسیای مرکزی ساکن شدند. مردم کوچ نشین فرهنگ "اودوس" که در شمال چین و در شرق یوژی ها زندگی می کردند، نمونه ای دیگر از مردمان سفیدپوست آن نواحی در دوران باستان اند. مومیایی های قفقازی-شکل پازیریک که احتمالا اصلیتی سکایی دارند، در هزار و پانصد کیلومتری شمال غربی یوژی ها پیدا شده اند و گزارش شده است که متعلق به قرن سوم قبل از میلاد

هستند.

خروج یوژی ها

یوژی ها گهگاهی گروگانها را معامله می کردند، به این معنی که شیانگنوی گروگان گرفته شده را آزاد کرده و در مقابل شیانگنوها نیز یوژی گروگان گرفته شده را رها می کردند. در یکی از این ماجراها، یوژی ها، پسر رهبر شیانگنو به اسم "مودو شاینو" را گروگان گرفته بودند تا انتقام حمله ی پدرش به یوژی ها را بگیرند اما مودو اسبی پیدا کرد و گریخت. مودو پس از به قتل رساندن پدرش، حاکم شیانگو  شد. در مدت کوتاهی قبل از 174 قبل از میلاد، شیانگنو سرزمین یوژی ها در گانسو را اشؽال کرد و پیروزی رعد-آسایی کسب کرد. بعدها مودو پیش پادشاه هان لاؾ زد که: "به واسطه ی مهارت بالای مردان جنگجو و اسبهای قدرتمندم، موفق شدم که یوژی ها را از صحنه حذف کرده و هر عضو قبیله ی آنها را از دم تیغ گذرانده و یا وادار به تسلیم کنم". در ادامه فرزند مودو، لائوشانگ چاینو، پادشاها یوژی را کشت و بر اساس سنتهای کوچ نشینی آن دوران، "از جمجمه ی وی یک لیوان آب خوری ساخت".بر مبنای منابع چینی بعدی، گروه بزرگی از مردم یوژی، تحت سلطه ی شیانگنو قرار گرفتند و این مردم احتمالا همان مردم تخاری زبان قرن ششم بعد از میلادند. جمع کوچکی از یوژی ها نیز به سمت جنوب رفته و در منابع چینی "یوژی کوچک" خوانده شدند. در نهایت، شمار بسیاری از یوژی ها از تاریم باسین به سمت شمال ؼربی حرکت کرده و ابتدا در دره ی "ایلی"، ناحیه ی شمالی تیان شیان، سکونت کردند. این ناحیه همان جایی است که با سکایی ها روبرو شده و آنها را مغلوب کردند: "یوژی ها بهپادشاه سکایی که مصافت زیادی را به سوی جنوب آمده بود؛ حمله کرده و سرزمینش را اشغال کردند"

پس از سال 155 قبل از میلاد، ووسون در اتحاد با شیانگنو و به خاطر انتقام از نزاعهای اولیه، طرحی ریخت تا یوژی ها را از منطقه بیرون رانده و آنها را مجبور کند تا به سرزمین های جنوبی بروند. در نتیجه یوژی ها مرزهای تمدن همسایه ی خود در فرؼانه را رد کرده و در نوار شمالی رود اکسوس، در منطقه ی ترنسُکسیانا و در شمال پادشاهی یونانی-باکتریایی، سکونت گزیدند.یوژی ها شهر یونانی اسکندریه در اکسوس را در سال 145 قبل از میلاد با خاک یکسان کردند.

سکونت در ترَنسُکسیانا

امپراتور چینی، وو-دی هان، در سال 126 قبل از میلاد، یک هیئت سیاسی به رهبری ژانگ چیان به سرزمین یوژی ها فرستاد. چینی ها به دنبال اتحاد با یوژی ها بودند تا به تهدید شیانگنوها در شمال چین پاسخ دهند اما فرزند پادشاه مقتول یوژی به این درخواست پاسخ منفی داد، چرا که او ترجیح می داد به جای انتقام گرفتن، صلح را در ترنسکسیانا حاکم کند. ژانگ چیان توصیفی مفصل در شیجی آورده است که دیدگاهی جامع از موقعیت آسیای مرکزی آن دوران به ما می دهد. ژانگ چیان که یک سال را با یوژی ها در باکتریا گذرانده بود، می گوید: "یوژی بزرگ، در فاصله ی دو یا سه هزار لی (بین – 832 تا 1247 کیلومتر)غرب دایوآن(فرغانه) و شمال رود "گویی" زندگی می کنند، آنها از جنوب با داشیا(باکتریا)، ازغرب با پارتی ها و از شمال با کانگجوها مرز دارند. آنها ملتی کوچ نشین اند که با گله های خود از مکانی به مکان دیگر حرکت می کنند، لباسهای آنها شبیه به لباسهای مردم شیانگنو است.

آنها قریب به صد تا دویست هزار جنگجوی کمانگیر دارند. " یوژی ها همچنین شمال اکسوس را برای مدتی در دست داشتند، آنها ظاهرا فرمانبرداری پادشاهی یونانی-باکتریایی در جنوب اکسوس را نیز به دست آورده بودند. یوژی ها در پنج گروه اصلی قرار داشتند که هر کدام توسط یک "یَبگو" یا رئیس قبیله رهبری می شد.

توصیف  ژانگ چیان از پادشاهی یونانی-باکتریایی، پس از فتح شدن توسط یوژی ها: "پادشاهی یونانی-باکتریایی در فاصله ی دو هزار لی جنوب ؼربی دایوآن، جنوب رود اکسوس، واقع است. مردم آن کشاورزند و خانه و شهر دارند. لباسهای آنان شبیه لباس مردم تایوآن است. آنجا حاکمی قدرتمند ندارد اما تعداد محدودی از فرمانداران شهرهای مختلف را اداره می کنند. مردم آشنایی زیادی با اسلحه ندارد و از جنگ می ترسند اما آنها در تجارت زبده اند. پس از اینکه یوژی بزرگ به ؼرب رفت و این سرزمینها را مورد هجوم قرار داد؛ تمامی مردم منطقه، سلطه ی آن را پذیرفتند. کشور جمعیت زیادی در حدود یک یا بیش از یک میلیون نفر دارد. پایتخت آن معروؾ به شهر لانشی (باکترا، بلخ امروزی)است و بازاری دارد که هر جنسی به آن آورده شده و فروخته می شود." در سال 126 قبل از میلاد، ژانگ چیان

گزارش می دهد که "مردم نواحی فرؼانه تا پارت به زبانهای تقریبا متفاوتی صحبت می کنند اما زبانهایشان به طور متقابل قابل فهم است (یعنی به لهجه های مختلفی از یک زبان واحد تکلم می کردند)،آنها لباسهای مشابهی دارند. مردان چشمان گود افتاده و ریش و سبیل انبوه دارند. آنها در تجارت مهارت دارند و به خاطر یک سنت هم چانه خواهند زد. زنان در احترام بسیار زیادی هستند و مردان تصمیمی نمی گیرند، مگر اینکه با زنانشان مشورت کنند." سالهای بعد که آلبینوها در اروپا سکونت می کنند، تاسیوس مشاهدات تقریبا یکسانی با مشاهدات ژانگ چیان دارد.

مورخ رومی، تاسیوس می گوید: "من با همه ی آنانی که فکر می کنند قبائل آلمانی از همه ی آلودگی های ازدواج میان نژادی با ملتهای خارجی مبرا هستند؛ موافقم، آنها شبیه یک نژاد مجزا و خالص اند که شبیه هیچ کسی جز خودشان نیستند. آنها در عین حال که جمعیتشان زیاد است؛ خصیصه های فیزیکی بسیار مشابهی دارند (قبائل آلمانی در ابتدا نسل گیری درون قومی داشتند یعنی فقط با آلبینوهای هم قبیله ای خود جفت گیری می کردند، در نتیجه آنها از نظر فیزیکی و چهره،شبیه یکدیگر بودند)، همه ی آنها چشمان آبی خشمناک، موی قرمز و استخوان بندی بزرگ دارند.توانایی انجام کارهای سخت و طاقت فرسا را ندارند. حتی کمترین درجه ای از گرما و کمترین میزانی از تشنگی را نیز نمی توانند تحمل کنند." (جمله ی آخر را یک بار دیگر و با تامل بیشتر، بخوانید)

اشغال باکتریا

در سال 124 قبل از میلاد، یوژی ها وارد جنگی علیه پارتی ها شدند، در جنگی که پادشاه پارتی آرتابانوس 1، زخمی شد و بر اثر آن زخم مرد: "آرتابانوس در جریان جنگ علیه تخاریان، از ناحیه ی بازو زخمی شد و بر اثر آن فورا درگذشت". چندی پس از 124 قبل از میلاد، یوژی ها توسط هماوردان شمالی مورد هجوم قرار گرفتند و ظاهرا توسط پادشاه پارتی و جانشین آرتابانوس، یعنی میتریداتِس دوم،مغلوب شدند. در نتیجه یوژی ها به سوی جنوب و باکتریا مهاجرت کردند. قبل از آن باکتریا توسط یونانی ها و به رهبری اسکندر کبیر در سال 330 قبل از میلاد، فتح شده بود و در نتیجه، دویست سال متوالی سرزمین تمدن هلنی سلوکیان و یونانی-باکتری ها بود. این رخداد در منابع کلاسیک یونانی ضبط شده است، "استاربو" یوژی ها را قبیله ای سکایی می دانست و توضیح داد که تخاریان به همراه آسی ها پاسیانی ها و ساکارولی ها، همگی در نابودی پادشاهی یونانی-باکتریایی در نیمه ی دوم قرن دوم قبل از میلاد، شرکت جستند. "اغلب سکایی ها Dahae Scythae نامیده می شوند و آنهایی که بیشتر در سمت شرق ماساگتها و سکایی ها هستند؛ اؼلب ملقب به سکایی اند اما هر قبیله ای نیز نام عجیب مخصوص به خود را دارد. همه یا اکثریت مطلق آنها، کوچ نشین اند. مشهورترین قبایل سکایی هم آنهایی اند که یونانی های باکتریا را شکست دادند، یعنی آسی ها، پاسیانی ها و ساکارولی ها که از کشور واقع در سمت دیگر Jaxartes کشور واقع در نقطه ی مقابل سغدیان، آمدند

آخرین پادشاه یونانی-باکتریایی، پایتخت خود را به دره ی کابل انتقال داد. قسمت شرقی باکتریا، توسط مردم پشتون اشغال شد و همین که آنها در حوالی 125 قبل از میلاد در باکتریا سکونت کردند، یوژی ها از برخی جهات هلنی شده و فرهنگ هلنی را پذیرفتند. ناحیه ای از باکتریا که توسط یوژی ها اشغال شد،از طرف یونانیان تخارستان نامیده شد، چرا که یونانی ها به یوژی ها، تخاری می گفتند. در آن دوران روابط تجاری با چین گسترش یافت. در قرن اول قبل از میلاد، هیئات چینی زیادی به تخارستان اعزام می شدند. "بزرگترین این هیئات نمایندگی اعزامی به ممالک خارجی، مشتمل بر چند صد نفر می شد،حتی کوچکترین هیئت ها هم بالغ بر صد نفر بود و در طول یک سال، تقریبا پنج تا شش و حتی بالای ده گروه سیاسی اعزام می شد." هو-هانشو دیدار نماینده ی سیاسی یوژی ها از پایتخت چین را ثبت کردهاست. نماینده ای که به یک دانش پژوه چینی تعلیماتی شفاهی از سوتراهای بودایی می دهد و عنوان میکند که برخی از یوژی های قرن اول قبل از میلاد، پیرو آیین بودایی هستند.چینی ها هرگز لفظ گوئیشوانگ را در مورد یوژی ها به کار نبردند و همواره آنان را یوژی خطاب میکردند: "یوژی بزرگ (کوشانیان) در فاصله ی هفت هزار لی (تقریبا سه هزار کیلومتری) شمال هند واقع است. سرزمین یوژی ها در ارتفاع بالایی قرار دارد. آب و هوای آنجا خشک است و منطقه ای دورافتاده محسوب می شود. پادشاه آنها خود را "فرزند بهشت" می خواند. همچنین اسبهای سواری بسیاری در آن کشور است که تعدادشان از چند صد هزار عدد نیز در می گذرد. طرح شهرها و کاخ ها مشابه معادلهای رومی خود اند. مردم آنجا پوست سفید قرمزگون دارند و در تیراندازی روی اسب،مهارت زیادی از خود نشان می دهند. تولیدات محلی، عناصر کمیاب، گنج، لباس و رویه دوزی رونق زیادی دارند و در این مورد حتی هند را نمی توان با آنجا مقایسه کرد."

تصویر بالا چهار هندی اهل شهر حیدرآباد را نشان می دهد که یکی از آنان یک آلبینوی به شدت آفتاب سوخته است. همانطور که میبینید، آفتاب، پوست این آلبینوی مو-طلایی را سفید قرمزگون کرده است.

مومیایی های تاریم

 

در سال 1934 ، باستان شناس سوئدی، فُلک برگمَن، در حدود دویست مومیایی متعلق به مردمان سفیدپوست مو-صاف را در تاریم باسین چین پیدا کرد. بسیاری از مومیایی های تاریم در شرایط نگهداری بسیار خوبی کشف شده اند. آنها نقاط مشترک بسیار زیادی با نژاد سفید امروزی دارند، خصوصیاتی چون بدنهای کشیده، چهره های زاویه دار و چشم های گودافتاده، در کنار رنگ پوست روشن، از ویژگیهای معمول آنهاست. موهای بسیاری از این مومیایی ها نیز، دست نخورده باقی مانده و رنگ آنها از طلایی تا قرمز و قهوه ای پر رنگ متغیر است. موها عموما بلند، کمی موج دار و بافت-شده اند. لباسها و پارچه های به کار-رفته در ساخت آن لباسها، بیانگر اصلی مشترک با تکنیکهای لباس دوزی مردمان هندو-اروپایی زبان است. قدیمی ترین این مومیایی ها به تاریخ دوهزار قبل از میلاد برمی گردد. تمامی این هفت مرد تست شده برای دی ان ای هاپلوگروپ R1a دارند ولی تست دی ان ای مادری تستی که جد مادری مشترک را مشخص می سازد، حاکی از این است که اکثر این مومیایی ها متعلق به هاپلوگروپ

مغولستان c4 هستند و فقط تعداد کمی از آنها هاپلوگروپهایK ،H وR دارند

و این بدان معنا است که این مومیایی ها،غالبا جد پدری سفید-سان (اروپایی-چهره) ولی جد مادری مغولسان داشته اند

مردم امروزی ساکن در تاریم باسین، اویغورها هستند که به طور متوسط سی درصد،R1a1 و بیست درصد V73R1b-M دارند. بنا بر گفته ی تیم مایر، بین اویؽورها و مومیان تاریم باسین؛ درصدی از شباهت ژنتیکی وجود دارد اما این بیانگر یک رابطه ی مستقیم بین این دو گروه از مردم نیست

 

تصاویر بالا؛ مربوط به تعدادی از ترکی زبانان اویغور ساکن ترکستان چین است. برخی از اویغورها، چنین ریختی دارند که حاکی از وجود هاپلوگروپR  در بین آنهاست

 

یکی دیگر از مردمان سفیدپوستی که در نواحی اطراؾ تاریم باسین اند؛ نورستانی ها هستند. آنها یکی از مردمان بومی رشته کوه هندوکش اند که اؼلب در مناطق شرقی افؽانستان زندگی می کنند، گروهی از آنها نیز در چیترال پاکستان به سر می برند. سرزمین آنها قبلا "کافرستان" نامیده می شد اما پس از اینکه توسط عبدالرحمان، امیر پشتون، مجبور به پذیرش اسلام شدند؛ سرزمینشان "نورستان" نامیده شد. در اوایل قرن بیست و یکم، شمار نورستانی ها چیزی بیش از صد هزار نفر تخمین زده شد. زبان آنها به زیر گروه زبانهای هندو-آریانی از شاخه ی هندو-ایرانیِ زبانهای هندو-اروپایی تعلق دارد.

 

 

تصاویر بالا مربوط به مردم نورستانی ساکن افغانستان و پاکستان است. در بین نورستانی ها، چنین چهره هایی کم نیست

سخنی از یکی از محققین سایت " :realhistoryww.com

 سفیدپوستان اغلب از ما می پرسند: "اگر  تمامی تمدنهای اولیه توسط سیاهپوستان بنا نهاده شده است و سیاهپوستان از پیشرفته ترین مردمان زمین بودند، پس چرا امروه سیاهپوستان آفریقایی و دراویدیان سیاهپوست اینقدر عقب مانده اند؟!" جواب ما اینست که سیاهپوستان دقیقا به همان عللی عقب مانده اند که نورستانی ها و سایر مردمان اروپایی-چهره ی آسیا عقب مانده اند. امروزه وسایل پیشرفت و توسعه، نگرش پیشرفت طلبانه، متدهای جدید و هر چه که می تواند باعث گسترش پیشرفت زندگی شود، در زندگی آنها وجود ندارد و این؛ همان دلیل عقب ماندگی آنهاست."حتی امروزه هم، دانشمندان سفیدپوستی هستند که در تلاشند تا اثبات کنند که مومیایی های تاریم از مردمانی اروپایی بوده اند که به آسیای مرکزی مهاجرت کرده و با بومیان آنجا جفت گیری کرده اند، نه اینکه اروپاییان امروزی از نسل مردم آسیای مرکزی هستند، و در نتیجه، بر مبنای چنین تفکراتی؛نورستانی ها را هم از نسل سربازان اسکندر مقدونی می دانند!

 


شنبه 21 تیر 1393 |

 
--->
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران